سيد محمد دامادى
357
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
او همى جُستى يكى مارِ شگرف * گِردِ كوهِستان و در ايّامِ برف [ جلال الدّين محمّد بلخى ] بس بلند و بس شگرف و بس بسيط * آب حيوانىِ ز درياىِ محيط هم شب و هم ابر و هم باران و برف * اين سه تاريكى غلط آرد شگرف [ مثنوى 2 / 3669 و 3 / 660 ] مفاد بيت اينست كه علم شگرف تو - قهر دوزخ را آشامنده و فرو برنده است و خشم عظيم تو در زمين ، شعله به آسمان كشنده و آسمان سوزنده است . خيمه ؛ هر خانهء مستدير ، چادر و منزلگاه قابل حمل و نقل كه از پارچههاى كلفت و ضخيم مىسازند و در صحرا و باغ ، جهت نشستن در زير سايهء وى ، آن را برپا مىكنند ، سراپرده . گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابر است و بزمگه لب كِشت [ حافظ ، غزل 77 / 2 ص 170 ] آب و هواىِ پارس ، عجب سفله پرور است * كو همرهى كه خيمه از اين خاك بر كنم [ حافظ ، غزل 335 / 7 ص 686 ] كه اين كُنَد ؟ كه تو كردى به ضعفِ همّت و راى * ز گنج خانه شده ، خيمه بر خراب زده [ حافظ ، غزل 413 / 7 ص 842 ] جلال ؛ بزرگى ، عظمت ، بزرگوارى ، شكوه ، بلندى مرتبه . در اصطلاح صوفيّه ؛ به معنى اظهار استغناى معشوق است از عشق عاشق و آن دليل بقاء وجود و غرور در عاشق بود و اظهار بيچارگى او و بقاء و ظهور معشوق است . چنان كه عاشق را يقين شود كه اوست . جلال عبارتست از صفت بزرگى و كبريا و مجد و سنا و هر جمالى كه مر او را است چون شدّت پيدايى او - جلّ شأنه - به جلال تعبير شود همچنان كه هر جلالى ، مختصّ به او است . پس او - جلّت عظمته - در مبادى ظهورش بر خلق به نام جمال شناخته شود و از اين جاست كه گفتهاند : براى هر جمالى - جلالى - و براى هر جلالى -